رفته از دست...
-
تاریخ: 1401/3/18 ساعت: 10:44
با توام ای رفته از دست هر کجا باشم غمت هست کاش روز رفتن تو گریه چشمم را نمیبست رفتیو دلتنگیم در خانه تنها ماند بغض در وا شد تو رفتی و غصه اینجا ماند رفتی و هر گوشه ای زیباییت جا ماند گریه من بیصدا ماند گریه من بیصدا ماند [ پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۹۵ ] [ 0:2 ] [ عاشق تنها ] [ ]Adblock test (Why?)
رفته از دست...
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 13:25
با توام ای رفته از دست هر کجا باشم غمت هست کاش روز رفتن تو گریه چشمم را نمیبست رفتیو دلتنگیم در خانه تنها ماند بغض در وا شد تو رفتی و غصه اینجا ماند رفتی و هر گوشه ای زیباییت جا ماند گریه من بیصدا ماند گریه من بیصدا ماند + نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۹۵ساعت 0:2  توسط عاشق تنها |
رفته از دست...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 6:18
با توام ای رفته از دست هر کجا باشم غمت هست کاش روز رفتن تو گریه چشمم را نمیبست رفتیو دلتنگیم در خانه تنها ماند بغض در وا شد تو رفتی و غصه اینجا ماند رفتی و هر گوشه ای زیباییت جا ماند گریه من بیصدا ماند گریه من بیصدا ماند + نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۹۵ساعت 0:2 توسط عاشق تنها |
خسته شدم...
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 5:57
من از این درد خسته شدم از جنگیدن با قلب خودم من با این زخما چه کنم خسته شدم از حال خودم من از این درد خسته شدم از جنگیدن با مثل خودم من با این رویا چه کنم خسته شدم از دست خودم
...
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:01
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد هر چه کردم که کنم ترک تو سوگند نشد
امشب...
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:01
امشب عکساتو با گریه بوسیدمپشت خطتت که خاموشه پوسیدمکم میارم تو رو توی آغوشمخاطراتت نمیشه فراموشم...
خسته....
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:01
تو رفتی و هیچکی برام تو نشد.....هزار سال اومد ولی نو نشد.....من از زندگی بی تو خسته شدم تو اوج جوونیم شکسته شدم.
نگاهم....
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:00
نگاهم اما... گاهي حرف ميزند... گاهي فرياد ميكشد... و من هميشه به دنبال كسي ميگردم كه بفهمد يك نگاه خسته چه مي خواهد بگويد...
قفس...
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:00
نعشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم............ گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم............ تکه های خاطراتم راکنارم چیده ام........... پشت عکس یادگاری،یادگاری میکشم......... روزگارم رااگریک روز نقاشی کنم........... یک قفس با خاطرات یک قناری میکشم..........
....
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:00
کاش میشد نوشتتموم حرفهایی که بغض شدندو بر گونه جاری نشدند
......
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:00
چه خوش باور بودم…! گمان می کردم …فصل درد ها رو به پایان است …و خوشبختی همین نزدیکیست!افسوس…شادی هایم بی دوامند!
کمکم کن...
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 17:00
باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اندبالم نمی دهند ، پرم را شکسته اندنه راه پیش مانده برایم نه راه پسپل های امن ِ پشت سرم را شکسته اندهم ریشه های پیر مرا خشک کرده اندهم شاخه های تازه ترم را شکسته اندحتی مرا نشان خودم هم نمی دهندآیینه های دور و برم را شکسته اندگل های قاصدک خبرم را نمی برندپای همیشه ی سفرم...